محمد بن حسين البيهقي

664

تاريخ بيهقى ( فارسي )

پس فردا ، كه چنين خبرى مهمّ رسيد ، زود بايد رفت . على گفت : چنين كنم ، و زمين بوسه داد و بازگشت ؛ و آن مردم كه با وى نامزد بودند و درين هفته آمده بودند ، باز نامزد شدند ، روز آدينه بيست و هشتم ماه محرّم به خدمت آمد و امير را بديد و سوى گوزگانان رفت . و خواجه بونصر بوسهل همدانى دبير را بفرمان عالى نامزد كرد به صاحب بريدى 1 لشكر با سپاه سالار و برفت . و على آن خدمت نيكو بسربرد ، كه مردى با احتياط بود و لشكر سخت نيكو كشيدى ، و ساربانان را به طاعت آورد و مواضعتها نهاد پس سوى بلخ كشيد و حشمتى بزرگ افتاد . و ديگر روز ، شنبه نامه رسيد از نوشتگين خاصّه خادم 2 با دو سوار مبشّر از مرو . نبشته بود كه « فوجى تركمانان كه از جانب سرخس برين جانب آمدند از پيش لشكر منصور 3 ، بنده چون خبر يافت ساخته با غلامان خويش و لشكر به تاختن رفت و بديشان رسيد و جنگى سخت رفت ، چنان كه از نماز پيشين 4 تا شب بداشت ، آخر هزيمت شدند و بر جانب بيابان نه‌گنبدان برفتند ، و شب صواب نبود در بيابان رفتن . ديگر روز چون خبر رسيد كه ايشان نيك ميانه كردند 5 ، بنده بازگشت و حشمتى 6 نيك بنهاد و سرهاى كشتگان قريب دويست عدد بر چوبها زده 7 ، نهادند عبرت را 8 ، و بيست و چهار تن را كه در جنگ گرفته بودند از مبارزان ايشان فرستاده آمد تا آنچه رأى واجب كند فرموده آيد . » امير شراب مىخورد كه اين بشارت رسيد ، فرمود تا مبشّران را خلعت وصلت دادند و بگردانيدند و بوق و دهل زدند . و نماز ديگر 9 آن روز در شراب بود . بفرمود تا اسيران را پيش پيلان انداختند 10 در پيش خيمهء بزرگ ، و هول روزى 11 بود ، و خبر آن بدور و نزديك رسيد . و روز دوشنبه هشتم صفر خواجهء بزرگ احمد عبد الصّمد در رسيد غانما ظافرا 12 كه بزرگ‌كارى بر دست وى برآمده بود بحدود ختلان و تخارستان و آن نواحى را آرام داده و حشمتى بزرگ افتاده و نواحى را بحاجب بزرگ بلگاتگين سپرده ، به حكم فرمان عالى كه رسيده بود و بازگشته ، و وى را استقبال به سزا كردند . چون نزديك امير رسيد بسيار نواخت يافت برملا 13 ، و با وى همان ساعت خالى كرد .